اون عکس و خیلی ها ممکنه که دیده باشن! اما امروز ادامه اون عکس ها رو دیدم و امروز هم قلبم درد گرفت!
درسته که من آدم احساساتی هستم٬ اما حکایت عکس ها ٬ حکایت دیگه ایه!
حکایت عکس ها٬ حکایت یه عشق واقعیه! عشقی که پس از مرگ هم پا برجاست!
چند نفر رو میشناسین که واقعا به هم عشق می ورزن؟
در غروب یه روز شنبه غمگین٬ پرنده ای که برای پیدا کردن غذا٬ راهی طولانی رو سپری کرده٬
در مسیر بازگشت هنگام عبور از اتوبان با ماشینی در حال حرکت برخورد می کنه و می میره!

پرندگان هم احساس دارند! پرنده دیگری(احتمالا جفت پرنده مرده) با دیدن این صحنه با هل دادن پرنده مرده به جلو سعی می کنه که به اون کمک کنه تا از وسط اتوبان خارج بشه و تا از اونجا دور بشن!

مدتی نمی گذره که اتومبیل دیگه ای به سمت پرنده مرده میاد و اونو به وسیله باد چند قدم اون طرفتر پرتاب می کنه٬ بطوریکه پرنده مرده به پشت میفته! پرنده دومی دوباره سعی خودشو آغاز میکنه و می خواد که اونو برگردونه که بتونه پرواز کنه و از اونجا نجات پیدا کنه!

پرنده دومی وقتی اونو بر می گردونه فریاد می زنه که: چرا بلند نمیشی؟!

اما پرنده مرده دیگه صدای اونو نمی شنوه! پرنده دومی باز هم سعی می کنه که پرنده مرده رو از جاش بلند کنه!

ماشین ها یکی پس از دیگری در حال عبور از کنار پرنده مرده بودن و هر کدوم از اونا به سمتی پرتاپ می کردن و پرنده دومی به سرعت اونو دوباره به حالت اولش بر می گردوند تا بتونن از اونجا فرار کنن!

پرنده عاشق همه انرژی خودشو مصرف می کنه! اما...
عکاس این عکس ها میگه که دیگه نتونسته عکس دیگه ای از اونا بگیره اما دیده که پرنده عاشق جسد معشوقو به کنار جاده برد و در کنار درختی مدتی برای او گریست و سپس جدایی تلخی بین اونا بوجود اومد.....
با آرزوی داغترین عشق ها برای همه ی شما عاشقان


ماهي شده بود باورش
اگه تور بندازه سرش
ميشه عروس ماهيا
شاه ماهي ميشه همسرش
ماهي تو باورش نبود
اگه تور بندزاه سرش
نگاه سرد ماهيگير
ميشه نگاه آخرش...
دوست داشتن را از ماهی یاد بگیر که هر وقت از آب می گیرنش می میره

خدایا
آنان که همه چیز دارند
به سخره می گیرند
آنان را
که هیچ چیز ندارند
مگر تو را!
هر کودکی
با این پیام
به دنیا می آید
که خدا
هنوز از انسان نومید نیست.
خدا به انسان می گوید :
«شفایت می دهم
از این رو که آسیبت می رسانم
دوستت دارم
از این رو مکافاتت می کنم»
آنان که فانوسشان را
بر پشت می برند؛
سایه هاشان پیش پایشان می افتد!
ماه
روشنی اش را
در سراسر آسمان می پراکند
و لکه هایش را برای خود نگه می دارد!
کاریز خوش دارد خیال کند
که رودها
تنها برای این هستند
که به او آب رسانند!
خدا
نه برای خورشید
و نه برای زمین
بلکه برای گل هایی که برایمان می فرستد،
چشم به راه پاسخ است.
![]()
یکی بود یکی نبود زیر گنبد کبود
یکی مثل من و یکی مثل تو بود
اومد که فریاد بزنه اما دیگه نایی نداشت
خواست بمونه پیشش ولی تو قلب اون جایی نداشت
آی دختره آی بی وفا آی تو که تنهام می ذاری
تو قاب عکست جای من عکس کی را می خوای بذاری؟
برو برو که مثل تو زیاده تو دنیا واسم
برو برو ولی بدون که تا ابد جایی نداری تو دلم

اما هیچ اثری از عشق در چشمک نورانی آنان نمی یابم
امشب دلم گرفته است و حتی درخشش ماه هم نمی تواند مرهمی برای قلب شکسته ام باشد
امشب سیاهی آسمان با سیاهی چشمانم یکی شده است و قطرات باران که نرم نرمک بر بام گونه هایم می بارند مرگ عشق را یاد آور می شوند
امشب بوسه ستارگان بر لبان معشوق دردی از عشق نمی کاهد نمی دانم چرا امشب هوا بوی مرگ می دهد نمی دانم چرا امشب نسیم عشق را بر گونه هایم حس نمی کنم
امشب از عشق خالیست و من هنوز نمناکی گونه هایم را احساس می کنم
واین بار گریه آسمان هم با من همراه شده است و صدای باریدن آن بر گونه های زمین به صراحت به گوش می رسد
من و باران و شب و آسمان یکی شده ایم و همگی به حال عشق و سوگند های شکسته شده عاشقان به قداست عشق می گرییم و امشب
صدای گریه من و آسمان در طبیعت طنین انداز شده است و سکوتی که مرگ عشق حاکم کرده است می شکند

پروانه كوچك به معشوقش قول داده بود كه پاك ترين عطرها را برايش به ارمغان بياورد. صبح زود باز سيلي از نسيم به سمت دره اي دلفريب پرواز كرده ، دره از رقص گلهاي رنگارنگ موج مي زد مثل ميدان ورزشي ازدختران در شبهاي جشن ، پروانه كوچك،زمزمه كنان پيش ميرفت و دلش از شوق تاپ تاپ مي كرد. وقتي به دره نزديكتر شد ،ديد همه گلها كاغذي هستند. پروانه كوچك از غصه روي سنگي نشست و زد زيرگريه، موقعيكه بادستمال اشك خود را پاك مي كرد چشمش به بلبل كوچولوئي افتاد كه داشت گلها را بو مي كرد . پروانه كوچك درحاليكه بغض گلويش را گرفته بود داد زد آهاي بلبله، اين گلها كه طبيعي نيستند. براي چه داري آنها را بومي كني؟ بلبل كوچولو روي زمين نشست و جوابي نداد . براي اينكه كوكش تمام شده بود .

سلام خدا من اومدم
تنهای تنها اومدم
سلام خدا عاشقتم
محتاج اون کمکتم
اره خداکارم گیره
گیره محبت دل
اره خدا باز تک سفرم
یه عابره بی همسفرم
عاشق شدم به رنگ ماه
به یه ادم بی پناه
به یه فرشته ی خدا
به یه کبوتر شکسته بال
اره خدا پناهش دادم
از وجودم بهش دادم
اره خدا بزرگ شدش
یه فرشته قشنگ شدش
ولی خدا رسمش نبود
بی وفایی حقم نبود
اره خدا تنهام گذاشت
قفس واسم یادگار گذاشت
ولی خدا باز اومدم ازت بخوام
فرشتمو تنها نذار
توبازی سخت روزگار
اونو نامید نذار

ب
بخونه از بی وفایی
خیلی سخته واسه عشقش
بگه از رسم جدایی
خیلی سخته که یه بلبل
نخونه واست همیشه
خیلی سخته که تو شادی
غم تو بغل بگیری
خیلی سخته بی وفایی
بشه واست یه عادت
خیلی سخته پای عاشقی نمونی
ولی از عشقش بخونی
خیلی سخته تو شبای بارونی
تو خو نه تنها بمونی
خیلی سخته که تو بارون
چتر باشه همیشه دستت
خیلی سخته تو خیالت
بمونی تنها همیشه
خیلی سخته که بهارو
ببینی از پشت شیشه
خیلی سخته شعر تنهایی نخونی
ولی تا اخر تنها بمونی![]()
پاک کنی چشاتُو از اشک
بکشی این غصّه هارو
بگیری زندگی از سر ؛
تو که از مرگ شقایق
یه دنیا خاطره داری
چرا از مرگِ این غنچه
این قَدَر گلایه داری ؟
تو که تو دفتر قلبت
یه روز از عشق می نوشتی
واسه ی زنده و مرده
از گل سرخ می نوشتی
چرا امروز توی حرفات
حدیثی از عشق نداری ؟؛
وقتشه رها شی از اشک
از غمات شادی بسازی
به جای این همه گریه
رو لبات خنده بپاشی ؛
وقتشه تو گلدون عشق
گل شمعدونی بکاری
تا اگه یه روزی پژمرد
سر به صحراها نذاری.....
لازم نیست
مرا دوست داشته باشی
من تو را
به اندازهی هر دومان
دوست دارم ...
آنقدر شکست خوردن را تجربه کنید تا راه شکست دادن را بیاموزید
زیر سیگاری با اینکه می دونه اتیش سیگار دلش رو می سوزونه بازم اونو تو دلش جا می ده...................زیر سیگاریتم به مولا
رییس پلیس تهران:به حول قوه الهی و با تلاش ماموران نیروی انتظامی تهران بزرگ ۲ نفر از عوامل اصلی این پرونده را دستگیر و تحویل مقامات قضایی داده شد ولی هنوز متهم ردیف اول علی ملقب به قشو متواری شده است .اخرین گزارشات حاکی است که رد پای این شخص را تا حوالی زادگاه خود یعنی قزوین تعقیب کرده اند.
ازدواج تنها جبهه ايست که شبها با دشمنت در يه سنگر ميخوابي هميشه اينگونه بوده است: کسي را که خيلي دوست داري زود از دست ميدهي، پيش از آنکه خوب نگاهش کني. پيش از آنکه تمام حرفهايت را به او بگويي، پيش از آنکه همهي لبخندهايت را به او نشان بدهي، مثل پروانههاي زيبا، بال ميگيرد و دور ميشود. فکر ميکردي ميتواني تا آخرين روز که زمين به دور خود ميچرخد و خورشيد از پشت کوهها سرک ميکشد در کنارش باشي
ياد گرفتم كه عشق با تمام عظمتش 3-2 ماه بيشتر زنده نيست ياد گرفتم كه عشق يعني فاصله و فاصله يعني 2 خط موازي كه هيچگاه به هم نمي رسند ياد گرفتم در عشق هيچكس به اندازه خودت وفادار نيست و ياد گرفتم هر چه عاشق تري ، تنهاتري
اگر کسی دیوونت بود عاشقش باش اگر عاشقت بود دوسش داشته باش اگر دوستت داشت بهش علاقه نشون بده اگر بهت علاقه نشون داد فقط یک لبخند بزن این طوری همیشه یه پله ازش عقب باشی وقتی خسته شد و یه پله موند تازه میشین مثل هم
عشق یعنی بزرگ کردن یک چیز به اندازه دنیا و کوچک کردن دنیا به اندازه یک چیز
یک رنگ تر از تخم مرغ ندیدم انهم شکست و دورنگی اش پیدا شد
زن مبدل خانم ابراهیمی به تمامی کارهای خود اعتراف کرده است و فردا در شعبه ۲ دادگاه قضایی تهران محاکمه خواهد شد.
رییس پلیس تهران:خانوم سکینه.م متولد ۶۱.۳.۱۳ تهران میباشد وی که ۲سالی است که از خانه ی پدری خود متواری شده است به خاطره پول و البته با فریب نقش اول این داستان (علی معروف به قشو) تن به این کار نا جوانمردانه داده است و البته از این عمل خود اظهار ندامت میکند و همه ی ماجرا را اعتراف کرده است

تو را هيچگاه نمي توانم از زندگي ام پاک کنم چون تو پاک هستي مي توانم تو را خط خطي کنم که آن وقت در زندان خط هايم براي هميشه ماندگار ميشوي و وقتي که نيستي بي رنگي روزهايم را با مداد رنگي هاي يادت رنگ مي زنم
چشمانت را براي زندگي مي خواهم اسمت را براي دلخوشي مي خوانم دلت را براي عاشقي مي خواهم صدايت را براي شادابي مي شنوم دستت را براي نوازش و پايت را براي همراهي مي خواهم عطرت را براي مستي مي بويم خيالت را براي پرواز مي خواهم و خودت را نيز براي پرستش
دلم تنگ شده براي همه آنچه از دست داده ام چشمانم گريانند براي هر آنچه نداشته ام دستانم پروانه اي را مي خواهند كه هرگز پريدن را از ياد نبرد و روحم شوق پرواز دارد همراه با بادبادكي كه در كوچه هاي كودكي از ميان انگشتانم رها شد و به آسمانها رفت تا همبازي فرشته ها شود .
عشق ما را مي کشد تا دوباره حياتمان بخشد
مرد بزرگ وقار دارد اما متکبر نیست و مرد کوچک تکبر دارد ولی وقار ندارد
شب را دوست دارام بخاطر سكوتش سكوت را دوست دارم بخاطر آرامشش آرامش را دوست دارم بخاطر بودنش در تنهايي تنهايي را دوست دارم بخاطر بودنش در عشق و عشق را دوست دارم بخاطر دوست داشتنش
من يه ليوان چاي داغ رو به تو ترجيح مي دم . چون چاي فقط زبونم رو مي سوزونه . ولي تو دلمو

هر وقت احساس کردي در اوج قدرتي به حباب فکر کن
زندگي جدولي هست که جايزه ي پر کردن خانه هاي آن مرگ است.
انساني كه واقعا بزرگ است حاكم بر واقعياتي است كه خود پديد آورده است
نفرین به تو که نفرینم نکردی..... چه ساده در میان گریستن خویش زنده میشویم
و چه ساده در میان گریستن دیگران میمیریم
و در فاصله دو سادگی
چه معمایی میسازیم به نامه زندگی
دستانم تشنه دستانه توست
شانه هایم تکیه گاه خسته گی هایت
با تو میمیرم
با تو میمانم
بی آنکه دقایق فردا را داشته باشم
چون میدانم فردا بیش از امروز دوستت میدارم
من از طرز نگاه تو امید مبهمی دارم نگاهت را مگیر از من که با آن عالمی دارم






